خورشید شب

تو در فکرم، و قلم بر روی کاغذ مدام می چرخد و می رقصد

ولی تو کجا و توصیفت بر روی کاغذ کجا...

مانند جای دادن اقیانوسی از آب درون جویباری کوچک است

تنها ذره ای از آن را در بر می گیرد

و من ناتوان تر از همیشه فقط می نویسم

می نویسم تا شاید بتوانم گوشه ای از حالم و ذهنم را در سکوت کاغذ فریاد بزنم

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/۱٢ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط خورشیدشب نظرات () |



تنهایی یعنی سر بی شونه
تنهایی یعنی بودن با بهونه
تنهایی یعنی غمی گوشه ی دلمونه
تنهایی یعنی هیچکس جز خدا دردومنو نمی دونه
تنهایی یعنی فریادی که بی جواب میمونه
تنهایی یعنی یادش تو دلمونه،اما دستش تو رویا هامونه
تنهایی یعنی یه غم مردونه
- یعنی زندگیمون مثل مرد تنهای شب میمونه
تنهایی یعنی ریختن اشکهای دونه دونه بدون هیچ بهونه
تنهایی یعنی خواب هایی که توش پر بارونه
تنهایی یعنی سکوتی که فریادی نیست، اونو بشکونه

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/۳ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ توسط خورشیدشب نظرات () |

Design By : Mihantheme