خورشید شب

من مانده ام اینجا تنهای تنها
مثل نیلوی تنها به روی مرداب
من اینجام تنها به انتظار تو
که شاید روزی آیی
مرا برداری از  این مرداب
تنها دلخوشیم این است
که در دستان تو پیر شوم
فرسوده شوم و بمیرم
دلم آن آغوش گرم تو را می خواهد
هرچند که از گرمایش خواهم سوخت
ولی هرچی باشد به از این مرداب است
به از تنهایی فرسودنش است
من که میمیرم
پس چرا با عشق و با ایمان نمیرم
تا برای معشوقم نمیرم
بیا که اینجا تنها مانده ام
در حسرت یه نگاهت مانده ام

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٩ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط خورشیدشب نظرات () |

Design By : Mihantheme