خورشید شب


یادم دیشب تو کنار من بودی
دستهایت پر کرده بود دستانم را
کم کم داشت نم نم بارون می زد
تیک،تیک،تیک
یکی یکی ،با یک ترتیب دلنشین به پنجره اتاق می خورد
توی هر تیک صدای قلب تو را می شنیدم
که به چه زیبایی می تپد، چه نظم خاصی دارد
آروم آروم،انقدر آروم که من آشفته را هم آروم می کرد
آشفته از یک لحظه نبودنت ،ولی انگار تو بهم می گفتی که همیشه خواهی ماند
آری ماندی شاید خودت نه ولی یادت مانده
از آن دیشب چند ماهی می گذرد
ولی گذر روزگار ذره ای از یادت کم نکرده
شاید عادت کرده باشم
شاید عادی شده باشد برایم ولی ذره ای قدیمی نشده
هربار که در ذهنم مرور می شود تازگی خودش را دارد
نبودنت پائیز زندگیمه،یادت بهاره افکارم

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ توسط خورشیدشب نظرات () |

Design By : Mihantheme