خورشید شب


نمیدانم چه دارد این دل شب؟
نمی دانم این شب ها محرم راز است یا افشاگر ان؟
هرچه که هست، هرآنچه که اتفاق می افتد شک ندارم که از دل همین شبهاست
بگذریم
حال من در همین شب هاست که دگرگون می شود و شده
این شب است که شاهد تک تک لبخند ها و گریه های من بوده،هست،و خواهد بود
چه اتفاقات خوب وبدی که در کوچه پس کوچه های همین شب های نه چندان غریبه،که برای من نیافتاده
توی یکی از همین شبها بود که من فهمیدم، که درکت کرده ام
توی یکی از همین شب ها بود که فهمیدم، چه کرده ای با دلم
توی همین شب ها بود که لحظه لحظه به تو نزدیک می شدم
و چه بد که توی همین شب ها بود که فهمیدم، دارم ترد می شوم از سوی تو
فهمیدم که دیگر نمی توانم به سوی تو سوق پیدا کنم
فهمیدم که هر چند ذهنم لحظه به لحظه به تو نزدیکتر می شه
ولی جسمم ثانیه به ثانیه به اجبار تو از تو دور میشه
فهمیدم که باید فراموشت کنم، و فهمیدم که نمی توانم فراموشت کنم
حال فکر کنم فهمیدی که چرا می گویم که این شب ها چگونه شاهد خنده ها و گریه هایم بوده
چه شب ها که تا صبح بیدار نبودم تا برای اینکه روزه بهتری با تو بگذرانم
آری
و همینطور چه شب ها که تصمیم نگرفته ام که  تورا فراموش کنم
نمیدانم می دانی یا نه که چقدر سخته، آدم بخواد خودشو فراموش کنه

به امید شب های بهتر برای روزهای قشنگ تر و امید برای تلاش یاد آوری خاطرات نه فراموشی آن


نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٢ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط خورشیدشب نظرات () |

Design By : Mihantheme