خورشید شب

خودکار را به روی کاغذ می آورم
هنوز به رقص نیامده و جوهری از آن خارج نشده
آن لحظه که  به تو فکر می کنم
قطره اشکی از چشمانم می لغزد و کاغذ دفتر را مرطوب می کند
آنقدر درد و سوز در خود دارد که دیگر تحمل تکان ها و دل نوشته های خوکار را ندارد و به سرعت پاره می شود
از بین می رود
شاید با اشک توان سوختن نداشته باشد
ولی طوری نابود می شود که خاکستر هم از آن باقی نمی ماند

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٢ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط خورشیدشب نظرات () |

Design By : Mihantheme