خورشید شب


یاد آن روزهای قدیم
که زیره نور زیبای ماه
مرا می بردی به رویا های دور
که چنین چنان خواهد شد
ولی حال چه؟
که این و آن همه هیچ شد
من ماندم و خودم
با یه مشت عکس و خاطره
با هزار امید و آرزو
که شاید آیی یک روز دیگر
گرچه نیایی بهتر است
که داغ روزای دور دوباره داغ نکند دل داغ دیده ی مرا
که دیگر ندارم تحمل آن روز هارا
ولی چه کنم با این عشق؟
عشق است دیگر
سرد و گرم چه فهمد
نا توان و پر توان چه داند
هرجا خواهد لانه کند
پس بیا که دل داغ دیده را چاره کنم
ولی با این جنون عشق نمی دانم چه کنم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٥ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ توسط خورشیدشب نظرات () |

Design By : Mihantheme