خورشید شب

باشد

قبول

هرچه بر سر من آمد قبول

اصلا معترضش نیستم

اصلا اشکالی ندارد

من خاموش

من ساکت

اصلا دهانم را مهر و موم کردم

باشد من باید می رفتم

اصلا سرنوشت من در تاریکی رقم خورده است

اما اما...!

اما تو نه...

تو نباید...

کدامین عدالت؟

کدامین حکم...

آخر به کدامین تغاص...

اصلا کدامین گناه نکرده ات...

 

می دانی که چیزی از برای خود نمی خواهم

نمی توانم بخواهم...

 

تو بر گردنم حق داری جانم به فدایت

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱٥ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ توسط خورشیدشب نظرات () |

Design By : Mihantheme