خورشید شب

 

 

به دنبال جایی می گردم خلوت و آرم
گوشه اتاقی در کنج تنهایی هایم
سیگارم را خاموش کنم
سرم را بین دو زانوی بغل گرفته ام ببرم
همه ام را به آغوش بکشم
دلم را پر از اضطراب بودنت کنم
در ذهنم ، میان افکارم بپیچی همه جا را پر کنی از خودت
رویا ام را ببنم حتی برای لحظه ای باورش کنم، باورت کنم
اما هربار به آخرش که می رسد تو دور می شوی
دور می شوی و میان مه و نور گم می شوی
و من در یک تاریکی مطلق می مانم و گم می شوم
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ توسط خورشیدشب نظرات () |

Design By : Mihantheme